.

.

"چون برف خوی کرد و عرق بر تن نشستش". گسلیده و بی‌قاعده. به تعریق سردی دچار شده‌ام. نرمه‌بادی هست و کمی خنکم می‌کند. سرگیجه دارم و احساس می‌کنم قرار است روی کاشی‌های پارک بیفتم. 


امر اجتناب‌ناپذیر در وقت طبیعی خودش رخ خواهد داد. این‌که احضارش کنی یا فرابخوانی‌اش، به خاطر چیزی جز به دست‌آوردن هیجان ناشی از شکاندن زمان خطی یا لذت ناشی از توهم تسلط بر زنجیره  جبری رخ‌دادها نیست:

گدار اگر کمی صبر می‌کرد، به صورت طبیعی می‌مرد. 



نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد