شکیل و ساکت: تحویل دارو، مسئول فنی (دکتر داروساز)، تحویل نسخه. هر سه این موضع و مقامها در مستطیل فلزی آبیرنگی نوشته شده بود و هر مستطیل با زنجیری از سقف آویزان. بوی کهولت میآید.
صبح، آن یاس، در کندی نمود پیدا کرده بود. یعنی با نوعی ورشکستگی و تانی کسالتبار به تیر برق تکیه داده بودم. از روبرویم دو زن و یک پیرمرد رد شده بودند.
قبلتر، خم شده بودم تا رسید اسپرسو را بردارم. چه وقت کشداری صرفش شد، و با چه سکوتی در سطل آشغال چرکی آنجا انداختمش.
چرخاندن سر من به سمت زاویه درست و مستقیم، با گذاشتن دو انگشت اشاره _هر کدام روی یکی از شقیقهها_ و همچنین شاید با بهکارگیری شستها و گذاشتنشان روی دو طرف پیشانی انجام شد. دقیقا مثل آزمون دراز نشست در دوران آموزشی بود که مسئول امتحان با انگشت اشاره و شست، گوشه اورکت من را گرفت و بلندم کرد و گفت نفر بعدی برای آزمون آماده بشود. به هرحال تعداد انگشتهای به کار گرفته شده آنقدر کم بود که احساس چندش بودن کنم. انگشتها را که برداشت و به سمت دوربین که رفت، خیره به انگشتانش بودم تا ببینم که به هم میمالدشان یا نه. انگار نمالید.
به غیر از اینها چندینبار چشم از دوربین برداشت و هی گفت لطفا صاف بنشینید و کج نشستهاید و سرتان را بچرخانید. همهشان را با کلافگی و خشمی کمرنگ بیان میکرد و در هر دفعه انگار غلیظتر میشد. حس میکردم که چهقدر مشمئزکننده و تاپالهام.