بین مصائب نباید وقفه بیفتد. طبیعیست وقتی خنثی هستم، بیشتر اضطراب پدیدار شدنِ مصیبت را دارم. وقفه نباید بیفتد. نباید وقفه بیفتد. فکر کنم، دور فلکه چرخیدنم همینطور باشد: تایر عقبی تاب دارد انگار و میلرزد، و من هم سرعت موتور را کم میکنم. خودروهای پشت سری کلافه شدهاند. با همین هولی که از به خاطر محتمل بودن سر خوردن موتور گریبانگیرم شده، میتوانم لرزش و تاب موتور را تحمل کنم. با خود فاجعه است که میشود فاجعه را تحمل کرد. آن ویدیویی که از چوران هست، و دارد از ایده خودکشی به عنوان سلاحی برای تحمل زندگی استفاده میکند، چنین منظوری را ادا میکند. خودت را نمیکشی، چونمیتوانی خودت را بکشی. انگار مثل سوالیست که توی آزمون کتبی رانندگی موتور میآید و مضمونش این است که هنگام لغزیدن موتور باید چه کار کرد؟ و تو باید جواب بدهی که فرمان موتور را باید به همان سمتی که میلغزد، چرخاند.
خلط شد؛ به درک!