وقتی دم در عینکفروشی ایستاده بودم و مردم را ورانداز میکردم، این وضعیت برایم مجسم شد که هیچکس نمیداند غالب روز دارم کیرم را میمالم و حتی چند دقیقه دیگر که به خانه بروم، همین کار را خواهم کرد.
من نمیتوانم به یک استمناء در روز اکتفا کنم. اگر بتوانم به یک یا حداکثر سه چهارتا با فاصله خوبی از هم اکتفا کنم، حال مطلوبتری خواهم داشت. اما اینطور نمیشود. یعنی به این صورت است که هرچه استمنا تکرار میشود، سکر و حس اشباع شدنی که به من میدهد کمتر میشود و من بیشتر مصمم میشوم دوباره استمنا را تکرار کنم. تنها راه قطع این چرخه، بیرون شدن از این اتاق است. همین.
این حداکثر سه چهارتا هم باید با فاصله زیادی از هم تکرار شوند، یعنی اگر این حداکثر سه چهاربار در یک بازه زمانی کوتاه تکرار شوند، به هیچوجه مکفی نخواهند بود.
بعضا، بعد از چند جلق پشت سر هم، وقتی دوباره برای جلق بعدی کیرم را به حالت نعوظ درمیآورم، احساس میکنم سیخی دارند توی کیرم فرو میکنند. دردش باعث میشود توقفی کوتاه ایجاد کنم. این تنها کمک بازدارندهایست که تنم به من میکند.