آوه ماریا با اجرای ارکستر نظامیهای ایتالیایی که نمیدانم از چه رستهای بودند و ارکسترشان چه نامی داشت.
سه شنبه، ۱۶ دی
بدیعی در دشتیست. به کجا رسید. باری، آفتاب عمر رو به زوال است.
آهنگها پشت سر هم پخش میشدند. فقط یکجا حواسم جمع شد و فهمیدم بدیعی در دشتی مینوازد.
یکشنبه، ۲ دی
به درک که قیافهام کریه، زشت و معیوب است. اما نکته مثبتش این است که هر سه صفت را به صورت حقیقی دارد (دارم). یعنی مثلا یک کراهت حقیقی دارد، نه تصنعی (یعنی مثلا یک کریه حقیقی هستم، نه تصنعی).
دیروز تخمه کدو و چند قطعه جدید برای گوش دادن داشتم و از این بابت ظهر و عصر را در محوطه قدم میزدم. فکر کنم دو ساعتی را با این وضعیت سپری کردم. اواخر، سرگیجه و تهوع داشتم. یا از بابت حجم تخمه کدویی بود که خورده بودم یا از بابت چرخیدن مدام دور خودم بود.
سه شنبه، ۲۷ آذر
روی بطری، "آبغوره" نوشته شده، با ماژیک.
جالب است که محصولات خانگی و دستی، با شکیل نبودن و بیهویت بودنشان، مشخص میشوند. نه نشانی و نه هیچ برجستگیای. انگار که بخواهند اینطور خودشان را از فشنبودگی (یا فشنیت؟) صنعت متمایز کنند، یا بالاتر، (خودشان را) از بورژوازی (جدا کنند).
دوشنبه، ۳ دی.
"درود بر زیرزمین".
بعد از چهل روز اعلام کلاهبرداری کردم. ترجمه شهاب را ازش خریده بودم. نمیدانستم در شکوائیه ابلهانهام چه چیزی باید بنویسم. پول کتاب را بیبازگشت میدیدم. پیام داد که: "ممنون از اینکه مرا کلاهبردار معرفی کردید". من هم گفتم: "وظیفه بود. پوزش بابت تاخیر.". نمیدانم.