.

.

"نوجی در آبکندی"

پیرمرد صدای چندانی نمی‌شنید و می‌توانست صرفا گوینده باشد و حتی وقتی کاغذ هم جلویش گرفتند گفت: "عامو سِواد نِدارُم". بیرون آمدن پیرمرد از مطب و دوباره برگشتنش و پرسیدن این‌که چند بسته قرص برایش نوشته‌اند و تغییر دادن حالت چهره‌اش تا نارضایتی‌اش از قلت بسته‌های قرص را نشان داده باشد و بعدتر تشکر کردن و گفتن این‌که ممکن است بمیرد و همین میزان بسته قرص هم  زیادی باشد.


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد