.

.

نمی‌دانم. تمام شده‌ام انگار. به هرحال، این نوع حسی همیشه هست و بعضا غلبه می‌کند. اولین احوالی را که در آغاز هر صبح تجربه می‌کنم معمولا تا چند روز بعد از آن به یادم می‌ماند. امروز صبح از همان موقع شستن صورت و پر کردن کتری به این فکر افتاده بودم که تمام شده‌ام. این تمام شدگی، یک وضع کلی‌ست. زین پس، روی دور اضافی افتاده‌ام.

چهارشنبه، ۳۱ شهریور ۱۴۰۳

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد